شنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۱، ۱۱:۰۱ ب.ظ
شاهد
شاید این نور که بر من ز ره دور افتاد
عاقبت منزل مقصود که منظور افتاد
به دلا گفته بدم، او چو نباشد مرده
آن که رویش به نگار ِرخ ِ مسرور افتاد
بگذر از همه ی بدگذری های دلم
یا رب آن دل که به تو عاشق و محجور افتاد
آن که در وصف کمالش سربه احیاءٌ داد
لاجرم بی سر و بی پا به سر هور افتاد
ای نگارم به نگاهی دل مارا برشوی
کار ِتو سهل ِ مهال است، کجا نور افتاد
گر تو از بی دل و بد گِلی ام آگاهی
پس چرا بر سراین سرکه ی ما شور افتاد
راه را بر سر افکار ِدل ِ پر افگار
کو چراغی که برافروزد و مامور افتاد
آخر ِاین همه فرسایش ِاین فکر گران
گو چو خاموش شدی، راز تو ممهور افتاد
- ۹۱/۱۲/۱۹