شنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۱، ۱۱:۳۱ ب.ظ
حال افتاده من
من همه افتاده حالم، حالم اصلا خوب نیست
در کنار یار خواهم مانم و مطلوب نیست
یار من افتاده می خواهد؟ چه کارش آیدم
در همه حال و مناقب ترکه های چوب نیست
در کلاس درس او حاضر بدم، غایب شدم
غیبت بی علت من عاقبت محسوب نیست
رکعتی از عشق بر جانم بخواندم،لیک دوست
داند این دولّا شدن بر کار ما محجوب نیست
ذکر تسبیحم شده العفو و العفو ای خدا
توبه بر لب می کنم لیکن دلم منصوب نیست
راه خود را می روم اما نمی دانم کجا
راه ها بر من نشانی از دل محبوب نیست
گویم اینک از تو و عشق و صفای دل ولی
دل به دریا می زنم ؛ این دل دگر مقلوب نیست
هر چه بود از وادی قرب تو بر ما می نمود
گشتم اما کوچه گردی، بر من آخر خوب نیست
دوش از بهر تو بر من گل و میخانه بسوخت
کار ما در جا کسادی گشت و دل سرکوب نیست
- ۹۱/۱۲/۱۹